من با عشق آشنا شدم، و چه کسي اين چنين اشنا شده است؟ هنگامي دستم را دراز کردم که دستي
نبود.هنگامي لب به زمزمه گوشدم،که مخاطبي نداشتم،و هنگامي تشنه ي آتش شدم،که در برابرم
دريا بود و دريا و دريا...! (دكتر شريعتي)
من با عشق آشنا شدم، و چه کسي اين چنين اشنا شده است؟ هنگامي دستم را دراز کردم که دستي
نبود.هنگامي لب به زمزمه گوشدم،که مخاطبي نداشتم،و هنگامي تشنه ي آتش شدم،که در برابرم
دريا بود و دريا و دريا...! (دكتر شريعتي)
بهش چشمک زد، اما گل آفتابگردان سرش رو آرام آورد پایین، میدونی چرا؟!
آخه گلها هیچوقت خیانت نمیکنن واسه همینه که گل آفتابگردان همیشه شبها سرش پایینه....
همیشه واسه گلی خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسید یادش باشه ریشش کجاست.
شاید زندگی آن جشنی نباشد که ما آرزویش را داشتیم ،اما حالا
که به آن دعوت شدیم ، بگذار تا می توانیم زیبا برقصیم.
زندگی مثل یه دیکته است که می نویسی و پاک می کنی .
غافل از اینکه یک روز داد میزنند :
وقت تمام شد ! ورقه ها بالا ...
تمام اشکم رو برای بدست آوردنش ریختم.
کاشکی هرگز ندیده بودمش...
روزی که دلت پیش دلم بود گرو
دامان مرا سخت گرفتی که مرو
امروز که دل به دیگری داده ای
کفش کج من راست نمودی که برو
نوازشم کن...!!! نترس....؟؟؟ تنهایی واگیر نداره...
آنقدر مرده ام كه هيچ چيز نمي تواند
مردنم را ثابت كند
وآنقدر از اين دنيا سيرم كه روز مرگم را
جشن ميگيرم
و اگر اين دنيا را دوست داشتم روز تولدم
نمي گريستم...!!
اگرخاطرمان تنها شد
طلب عشق
زهر بی سرو پایی نکنیم
Vefasız
Bir vefa bekleme
Geçen zamandan
Mevsimler vefasız
Yıllar vefasız
Bir umut beklem
Sevdadan aşktan
Seviyorum diyen
Diller vefasız
Gün gelir gönülde
Solar çiçekler
Yalana karışır
Bütün gerçekler
Sevenler gideni
Boşuna bekler
Yolcular vefasız
Yollar vefasız
Bir dünya düşün ki
Vefadan yoksun
Ömrünü verdiğin
Dostlar vefasız
Bir hayat düşün ki
Sevgiden yoksun
Canını verdiğin
Canlar vefasız
Gün gelir gönülde
Solar çiçekler
Yalana karışır
Bütün gerçekler
Sevenler gideni
Boşuna bekler
Yolcular vefasız
Yollar vefasız
کاش آسمان میدانست درد من چیست !
کاش میدانست نیاز من چیست!
کاش میدانست به یک قطره باران نیز قانعم....
کاش آسمان میدانست درد منی که همان کویر خشک و بی جانم چیست!
دلم مثل کویر از محبت و عشق خشک و بی جان است ، عاشقم ولی ، یک عاشق تنها!
یک عاشق بی کس ! عاشقی که معشوقش در کنارش نیست....
کاش دریا میدانست کویر چیست!
راز درون دریا رویایی است محال برای همان کویر تنها!
دلم مثل کویر آرزوی دیدن دریا را دارد اما دریایی نیست تنها یک خواب است و بس!
کاش باران میدانست معنی انتظار چیست ....
منی که همان کویر تشنه و بی جانم سالهاست که انتظار یک قطره باران
را میکشم اما افسوس که این انتظار بیهوده است....
و ای کاش آسمان میدانست درد دل این کویر خسته و تشنه چیست!
چون قفسی است
قفسی تنگ
پر از تنهایی
وچه خوب است
لحظه غفلت آن زندانبان
بعد از آن هم
پرواز...

نفرین
مـی خـوام یـه نـفـریـن بـکنـم بـدتـریـن نفـرین دلو
الـهـی کــه پــیــدا بـشـه یـکـی بـرات لـنـگــه تـو
الهی که پیر شی عزیز این یه دعا نـیسـتش برات
عـمـر کوتـاه بـرات کـمه عذاب بکـش تـا پیـریات
یـه روز آخـر بـا نـفرینام تـو رو به آتیش می کشم
تـا شـو میخوری نازنین می فهمی که چه می کشم
اسـم یـه گـل گذاشتن روی تو امـا زیـاده واسـه تـو
نـفرین مـن هـمیشه هست هـر وقت می افتم یاد تو
از هـر کجـا کـه رد میشم خاطره هات زنده میشه
باز هـم یـه نفرین می کـنم ، نفـرین من کم نـمیشه
الـهـی در بـه در بـشـی گـدای عشق این و اون
می بینی آخرین روز رو این هم یه خط اینم نشون
انگشت نمای شهر بشی تو روبا دست نشون ِبدن
بـا نـفریـنهام کـاری می کنم بشی عبـرت دیگرون
بار خدایا.....! من خود خوب می دانم که از صلیب های کهنه ی سنتی که به گردن
می کشم امید معجزه نیست پس مرادریاب و اجازه نداده عشق، آنچه را که تومقدس
آفریده ای را، به صلیب بکشم...

نامرد
تو مثل باد خزونی که منو بردی تا بیشه
مثل اون تبر می مونی که منو زدی ز ریشه
ای غارتگر شبهایی که رفته
تویی که با تو و بی تو شدم خستۀ خسته!
ببین چقدر سیر شدم که از با تو بودنم گذشتم!
ببین با تو حاصل عمر من تباه شد که من از چشمات هم گذشتم!
منی که فکر میکردم بی تو دنیا به آخرش رسیده!
منی که فکر می کردم بی تو و چشمات نمی شه
ببین چقدر خسته شدم که می گذرم از اون روزها
ببین تحملم کجاست که می گذرم از لحظه ها!
الهی که خیر نبینی که با تو روزم شب شده
نفرین به تو ای ناسپاس با تو وجودم تب شده
میخوام لحظۀ رفتن تو که میری واسه همیشه تُف کنم تو صورتت
بگم به تو بی غیرتی مردونگی رو کم داری بخوابونم تو صورتت
ای بی وفا سر تا پات از بی وفایی پر شده
چشم من از اشکی که تو بش دادی دریا شده
آخ که ابرا گریه کردن واسه بی وفائیت!
دنیا ننگش شده واسه بی غیرتیت!
میدونم خیر نمی بینی تا ابد
می بینی نفرین من تو زندگی با تو چه کرد؟
شنیدم تنها شدی هیچ کسی همراه تو نیست
فلک از تو رو گرفته کسی وفادار تو نیست
چه عشقی می کنم وقتی می بینم دلت تنها و روحت در عذابه!
خدا هیچ وقت این عذاب رو از تو بر نداره!
چه یادت رفته از من دل بریدی
حالا از تنهایی بی من خیری چه دیدی؟
یادت رفته گریه کردم که نرو
قسم به عشقمون از پیشم نرو
ولی عهدت رو با من شکستی
چی میگم!؟ دروغه عهدی که با من نبستی
برو ولی یادت باشه هیچ وقت تو آروم نمیشی
می دونم هیچ وقت یار هیچ کس نمی شی
می خوام لحظه رفتن تو که میری واسه همیشه تُف کنم تو صورتت
بگم به تو بی غیرتی، مردونگی روکم داری بخوابونم تو صورتت!!!!!؟؟؟؟؟
خدایا !
مگذار دعا کنم که مرا از دشواری ها و خطرهای زندگی مصون داری ، بلکه
دعا کنم تا در رویاروئی با آنها بی باک و شجاع باشم . مگذار از تو بخواهم
درد مرا تسکین دهی ! بلکه توان چیرگی بر آن را به من ببخشی .
تـيـكه اي بـودي از دلـم گـنـديـدي و بـريـد مـت
هزارو يك رنگي عزيز دروغ و نيرنگي عزيز
مـثـل دل عـاشـق مـن بـد نـامـي ورنـگي عـزيـز
راهمو كج كردي عزيز عشقمو رد كردي عزيز
خودت ندونستي چي كردي، با ما بد كردي عزيز
يـادت مـي يـاد گفـتم بـهت اگـه نمـيشي مـرهـمم
تـو را خـدا زخـمم نـشو كـه تيكـه پـاره است بدنم
تـو عـيـن نـابـاوري هـا تـو هـم شـدي زخـم نـو
هيچ نمي خوام مـثل تو شـم از جلوي چشام بـرو
بی خبر رفت و تو این ویرانه ها رد پاش هم واسه چشمات جا نذاشت
تو عشق و دوست داشتن صادق نبودی
وقتی دلشو بدست آوردی میخ رو از دیوار بکن تا ببینی که چقدر دل بدست آوردی
اما چه فایده جای میخ ها روی دیوار می مونه !
تا برای ورود به قلبش مجبور نباشی خودتو کوچیک کنی.
دیگردوست داشتن وعاشق شدن برایم قصه تلخی است که ازآن گریزانم
خدایا!
خدایا!
خدایا!
خدایا!
دیگرتاب پریشانی ندارم!
نه از آهن نه از سنگم...
خدایا!
غربت من هرچي كه هست ،از با تو بودن ... بهتره !!!
آخر ِخط ِ زندگي ، اين نفساي آخره .
وقتي دارم با هر نفس، از اين زمونه سير مي شم
وقتي با يه زخم زبون از اين و اون دلگير مي شم
اين آخر ِ راهه ديگه ، بايد كه تنها بميرم
بايد برم ... بايد برم ، بايد كه بي تو بپرم
آْخ كه چه سنگين مي زنه ، اين نفساي آخرم
نامرد
تو مثل باد خزونی که منو بردی تا بیشه
مثل اون تبر می مونی که منو زدی ز ریشه
ای غارتگر شبهایی که رفته
تویی که با تو و بی تو شدم خستۀ خسته!
ببین چقدر سیر شدم که از با تو بودنم گذشتم!
ببین با تو حاصل عمر من تباه شد که من از چشمات هم گذشتم!
منی که فکر میکردم بی تو دنیا به آخرش رسیده!
منی که فکر می کردم بی تو و چشمات نمی شه
ببین چقدر خسته شدم که می گذرم از اون روزها
ببین تحملم کجاست که می گذرم از لحظه ها!
الهی که خیر نبینی که با تو روزم شب شده
نفرین به تو ای ناسپاس با تو وجودم تب شده
میخوام لحظۀ رفتن تو که میری واسه همیشه تُف کنم تو صورتت
بگم به تو بی غیرتی مردونگی رو کم داری بخوابونم تو صورتت
ای بی وفا سر تا پات از بی وفایی پر شده
چشم من از اشکی که تو بش دادی دریا شده
آخ که ابرا گریه کردن واسه بی وفائیت!
دنیا ننگش شده واسه بی غیرتیت!
میدونم خیر نمی بینی تا ابد
می بینی نفرین من تو زندگی با تو چه کرد؟
شنیدم تنها شدی هیچ کسی همراه تو نیست
فلک از تو رو گرفته کسی وفادار تو نیست
چه عشقی می کنم وقتی می بینم دلت تنها و روحت در عذابه!
خدا هیچ وقت این عذاب رو از تو بر نداره!
چه یادت رفته از من دل بریدی
حالا از تنهایی بی من خیری چه دیدی؟
یادت رفته گریه کردم که نرو
قسم به عشقمون از پیشم نرو
ولی عهدت رو با من شکستی
چی میگم!؟ دروغه عهدی که با من نبستی
برو ولی یادت باشه هیچ وقت تو آروم نمیشی
می دونم هیچ وقت یار هیچ کَس نمی شی
می خوام لحظۀ رفتن تو که میری واسه همیشه تُف کنم تو صورتت
بگم به تو بی غیرتی مردونگی روکم داری بخوابونم تو صورتت!!!!!؟؟؟؟؟
نامرد
يادت يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که يه موقعه نامردي
اشکاتو نبينه و بخنده ... گفتم اگه بارون نيومد چي؟ گفتي اگه چشماي قشنگه تو بباره
آسمون گريش ميگيره ... گفتم يه خواهش دارم وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام
نزار گفتي به چشم ... اما حالا امروز من دارم گريه مي کنم ولي آسمون نمي باره ... تو هم
اون دور دورها ايستادي و داري بهم مي خندي ... !!! (خيلي نامردي ...)
آرزوي مرگ كردم ، مرگ هم يادم نكرد
دنياي بي مروت لحظه اي شادم نكرد
بيش از اين مردم دنيا دلشون درد ند
هيچ كس غصة اين را كه چه مي كرد نداشت
چشمه سادگي از لطف زمين مي جوشيد
خودمونيم زمين اين همه " نامرد " نداشت
خدايا
به من زيستني عطا كن كه در لحظه مرگ بر بي ثمري لحظه اي كه براي زيستن
گذشته است حسرت نخورم ومُردني عطا كن كه بر بيهودگيش سوگوار نباشم.
(دکترشريعتي)